پدر ؛ مادر من متهمم

پدر , مادر ;  من متهمم

با نام تو شروع می کنم مادرم

روزی که خواهرم شنید : بعد از خدا دیگر تو را دارم مادر
 پدر !  اینجا هم که می رسد تو غریب می مانی .
پدرم ; اینروزها آنقدر سرود غریبانه خوانده ام که دوست دارم با نام  گمنامی به پای تو بمیرم
مادر مرا ببخش. اما قیاس بین خاطرخواهی تو  و بابا برایم ممکن نیست .
پدر , مادر ; اینروزها به  آینهء تمام قد که خیره می شوم روایت روسیاهی خویش را نظاره می کنم 
ترانهء فرزندتان از زخم آینه این است :
بشکنید آیینهء بی باک را
بردرید این سینه های پاک را
گر شما آیینه ها را بشکنید
از نگاه پاره ها نا ایمنید ...
 من از دلم با تو حرف میزنم مادر . مادر مرا ببخش ! شرم زبان نفهمیم را فرو می خورم .
پدر ; چقدر ناگزیر فاصلهء بی کفایتی هستم .
گفتند مردها خوب همدیگر را می فهمند ! درد نامرد بودنم را به کدام گور ببرم پدر ؟
شانهء خستهء تو , دستهای صله بستهء تو ,  و فرزند تماشاگر نما  که انتهایی ندارد
مادرم مدتهاست که درد نگفتنی هایم را میکشم .  چه زخمهای کهنه ای فرزندت را پیر کرد !
بابای من !  از دل گفتن با تو را نیاموخته ام  ! اما برای گفتن بدی دل نمیخواهد که ! می خواهد؟
پدر گوش کن برای تو و مامان می خوانم :
من لالهء ز خون جگر آب خورده ام
نیلوفر ز شاخهء غم تاب خورده ام
من آن شقایق ام  که به جرم تبسمی
عمری دریده دامن و خوناب خورده ام
...

دنیا را نمی شود عوض کرد بابا . اما می شود تمام دردهای نگفتنی این دنیا را پیش خدا گفت
من خیلی وقت است که این کار را میکنم .
مادر !  دستان مهربان تو  چرا درد می کشند ؟ بیمار مشو مادر !  با نگفته هایم چگونه کنار بیایم؟
  خاموشی ام را به دل مگیر !  مادرم !  در پس تمام این سکوتها به فریاد دلم گوش ده :
بابا ! تو را چه خرد میکند ؟
 بی شک غرور جهل یک  فرزند نا خلف !
  مادر تو از چه غصه می خوری ؟
 از  زخمهای کهنهء فرزند خویشتن ؟
...

این گریهء کوفتی نوشتن را زهر مارم کرد !  ... دعا کن ادامه بدم خدا . خواهش میکنم

 

/ 15 نظر / 15 بازدید
نمایش نظرات قبلی
قلب شیشه‌ای

و ارزش عمیق هركس به اندازه حرف هایی هست كه برای نگفتن دارد «دکتر علی شريعتي»

بهار

سلام. خوب شد ديشب که از سفر برگشتم و رفتم تا جواب حرفهای يک هفته گذشته ات رو تو وبلاگ فرهاد بدم اين پستت رو نخوندم. وگرنه همه جوابها و دل و دماغم میپريد! ميخواستم بگم مطمئن باش ما همه مون رو سياهيم. در مقابل دستهای زحمتکشی که هيچ وقت دليل اونهمه ايثار و ازخود گذشتگی شون رو نفهميديم ! در مقابل چين و چروکهای صورت و سفيديهای مویی که هیچ وقت نقهمیدیم چرا به خاطر ماست؟! علی جان! همه ماها حتی بهترینمون و حتی در شرایطی که اونها بهمون افتخار میکنند و ادعا دارن همه آرزوهاشون رو برآورده کرده ایم تا ابد شرمنده روح بزرگشون میمونیم. امیدوارم با گفتن حرفهای دلت برای خدا آروم گرفته باشی.

بهار

حالا هم اخماتو وا کن ميخوام واست کلی درد دل کنم بخندی! عرض کنم حضور مبارکتون که اين پيرزوی دلچسب هفته گذشته هيچ وقت از ذهن هيچکس پاک نميشه! راستی يادته گفته بودی : « مصطفی دنيزلی : هفته آينده خواهيم ديد چه کسی ميخنند !» ....... آره خب واقعا هم ديديم چه کسی ميخندد!

بهار

۲-۳ روز پيش هم به وبلاگم تشريف آورده و کامنتی گذاشته بوديد با اين مضمون : «الان ساعت 4:10 پنج شنبه هست حالت چطوره بهار ؟ فردا بهتر هم میشی بهار بهار بهار فردا تو 2 تا پاییز داری...» خب فکر ميکنم بهتر باشه جواب اين يکی رو ندم چون میبینم که داری سوراخ موش رو به نرخ ميليارد ميخری برادر! بازهم برای عرض ادب خدمت ميرسم علی آقا! فعلا !

خودم

تردید دارم سید کاش استخاره بد میومد تردید دارم بفرستم

نرگس

با من يه تماس بگير ۰۹۱۲۷۶۴۳۲۰۹

خودم

معلوم نيست شمارهء کدوم بدبخت و بيچاره ای رو اينجا گذاشتی از خدا عقل سليم برايت آرزومندم آقا پسر

حامد

سلام اين نوشته ها چيه خرس گنده که گريه نمی کنه ببخشيد يعنی منظورم اين بود که مرد گنده که گريه نمی کنه

حامد

اما جدای از شوخی این نوشته رو نباید با چشم خوند باید با دل خوند الحق نباید گذشت ما فرزندان بسیار بدی برای پدر و مادرمون بوده و هستیم خدا ما رو ببخشه