چه كنم اگر نميرم ؟

  چه كنم اگر نميرم من بال و پرشكسته ؟؟؟ به تنم خزان دمیده به سرم کفن نشسته

پر شاخ و برگم از غم که رميده پلکهايم
نه امید گل به لبها نه پرنده های خسته 

 تن بيدگونه من را که به باد رقص کرده
چه کسی نظرنمايد ؟ به اميد بار و هسته
دو سه چشمه اشک دارم که در اين سحر ببارم

بگو غسل سازد امشب همه شهر دسته دسته !
هوس بهار دارد دل غم گرفته امشب

غزلم کلید خورده نشود دوباره بسته !

تو علی غزل چه گويی ؟ به همان که عهد بسته ؟
چه خيال خام ای دل ؟! همه عهد خود شکسته !

تو بگو "رحیم" جانم : همه خانمان بسوزد
به شرار آتش آه و غم به جان نشسته !


 

/ 19 نظر / 17 بازدید
نمایش نظرات قبلی
علیرضا علیفر

غزل زيبا و تلخيست . نيکبخت باشيد

محمد حسين

دنيا دار مکافات است دوست عزيز / پس چه غم داری ؟ هر کسی به مکافات عملش خواهد رسيد انشا الله / به ما هم سری بزنيد

هما

غزل زيبايی بود. علی باز که اين آهنگ غمگين رو گذاشتی. راستی ديدم <<خانم او>>گفته دوباره ميخواد برگرده. خواستم بهش بگم منم يکی از کسايی هستم که به وبلاگش سر میزدم.و الانم منتظر برگشتنشم .

هما

علی اين حرفها چيه اينجا نوشتی.لطفا پاکشون کن. خودت خوب میدونی که من و امير از هم جدا شديم. حالا که اومدنم به وبلاگت ناراحتت کرده دیگه نمیام موفق باشی

بهار

ای بابا! چه خبره اينجا؟! ميدونم مهمان ناخوانده ام و انگار کسی چشم براهم نبوده و نيست! اما يه نيروی عجيب و غريبی هربار منو ميکشونه اينجا! .............. بی خيال! حالا که اومدم اينم ميگم و ميرم : چقدر متاسفم که فکر ميکنی تنها آدم غصه دار و دردمند روی زمین هستی!!! چقدر افسوس ميخورم که حتی به خيالت نميرسه اونهايی که هميشه ميخندند و ديگران رو شاد ميکنند دلشون از همه عالم پر غصه تره!.......... اميدوارم يه کم فکر کنی رو حرفهام! يا علی!

خودم

هما من گفتم اومدنت به اينجا ناراحتم ميکنه ؟ من دلم واسه امير لک زده بهش بگو خودش بياد حالمو بگيره . باشه ؟ آبجی بهار !!! ؟؟؟ من اينو گفتم ؟؟ کجای اين غزلک اين حرف بود ؟ بهار از کجای اين شعر اين حرفها رو در آوردی ؟؟ مهمان نا خوانده کيه ؟ کی گفته تنها آدم ؟ کی گفته به خيالم نميرسه ؟؟ آبجی بهار من رو حرفات دارم فکر ميکنم اما واقعا هنگ کردم که من کی و کجا توی اين غزلک اين حرفارو زدم ؟ من دردهای خودمو میگم این دلیل اینکه من میگم تنها آدمم ؟ من حق ندارم از درد خودم بگم چون اگه بگم یعنی دیگران دردی ندارن ؟ نکنه من باید واسه هر کی درد داره یه غزل جداگانه بگم ؟ بابا من تنها هنرم نوشتنه این رو هم که میگم میایید اینطوری میکنید ؟ احساس میکنم باید لال بشم و حرفی نزنم . باشه آبجی به حال و روز من افسوس بخور و متاسف باش . امروز فهمیدم که ح

ـ اول سلام ـ و بعد اينكه من هم قصد ضايع کردنتون را ندارم ( اشاره به عنوان ستون لینکدونی اتون ) ـ و سپس اينکه ممنون که اومدی تو صفحه ناقابل ما و پس از بدست آوردن فحوای پست هايم آن دفاعيه بلند بالا را نوشتی .. ولی مگه توهينی تو پست هايم ـ يا پست آخرم ـ ديدی که ملزم به تذکرات اخلاقی شدی ؟ اصلا کاريکارتور يعنی چی ؟ يعنی کپی برگردان عکس عکاس باشی ؟!! و در ثانی اصلا دقت به غير چهره (!) دوست فايريک سياسی ام کردی ؟ که احساس کردی به وجود شامخ ايشان بی حرمتی کرده ام ؟ نشون به اون نشون كه اگه يه بار ديگه گذرت به پنجره کوچک ما افتاد خواهی ديد در همين چند پست اخير سه تا تصوير ناقابل از ايشان دارم که ای بسا مي تونه کثرت علاقه اين آدم را به آن آدم برساند .. بقيه مطالب بماند برای بعد ..

يوسف

سلام بازم ببخشيد اونی که بدون نام خورده من بودم بازم معذرت

هما

علی لطف کن پيغام های منم پاکشون کن مرسی

بهار

نه علی جان! تو هيچ کجای اين شعر نگفتی تنها آدم دردمند روی زمين هستی ! ودر عوض هيچ کجای غزلت بوی اميد نميده!....... وقتی کسی مياد و آخرين تير رو رها ميکنه و حرف از مرگ ميزنه ( چه تو شعر و چه توی واقعيت ...کاری ندارم ) هر بوی ديگه ای رو ميشه حس کرد ازش. قبول کن که ميشه حسش کرد. گاهی نيازی نيست آدم حرفهايی رو به زبون بياره ......بلکه تنها کافيه به صورتش نگاه کنی يا غزلی از اشعارش رو بخونی تا همه احساستش بهت منتقل بشه. ميدونم اينبار هم قبول نداری اين اعتقاد رو اما من به درکم شک ندارم! موفق باشی.